elina nafaselina nafas، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

الينا عشقه خداجون شكرت

الینا اسم اشیا رو چه جوری میگه

 الينا الان 2 سال و 29 روزشه و دايره لغاتی که بکار ميبره خيلی زياد شده: چنگال: شکال قاشق: گاشگ چاقو: کاگو لباس: ماس لباسش: ماسش بابا فریبرز: بابا سریسورس آگا پریبرس خاله سحر: خاله سر خوشگله: خووووووشگلهههه بپوش: پوش حیاط: حیا بریم: بیریییم پاشو: پاشووووو برو: بوووورووو کدو تنبل: بدو دمبل آب بازی: آب باسیی کفش: دفش کیف: دیف روسری: سری ابراهیم( اسم هم بازیشه): افانی عرفان( پسرعمه...
28 مرداد 1393

تولد 2 سالگی دخملی مبارک

30 تیر 93 اومد الینا دو سالش تموم شده شب شدو ما یه تولد خودمونی گرفتیمو الینا خانوم به کیکش امون نمیداد و از هر فرصتی برای خوردن کیک از گوشه و کنارش با انگشت زدن استفاده میکرد وقتی شمع کیکش روشن شد همزمان فشفشه های روی کیکشم روشن شد و الینا با تعجب و یه ترس کوچولو نگاهشون میکرد واسه همین الینای جسور این دفعه واسه خاموش کردن کیکش باباشو انتخاب کرد و بابا هم اینکارو به وکالت از دخترش انجام داد. ...
18 مرداد 1393

خاطرات حج 1

سلام الان که دارم این مطالب رو مینویسم حدود 2 ماهه که از مکه برگشتیم و متاسفانه تا امروز فرصت نکردم چیزی از اونجا بنویسم یا عکسی بگذارم اون روز عصر که رسیدیم فرودگاه مهرآباد همه برای بدرقه ما اومده بودن خاله عمه ها عمو همه و همه بابا بخاطر کاری مجبور شد همین که ما رو گذاشت بره و دلش بمونه پیش ما... ساعت 9 پروازمون به سمتن جده بود اما با تاخیر ساعت 10:30 شب پرواز انجام شد الینا خانم خیلی شیطونی کرد اصلاً توی صف با ام نمیموند به همه جای فرودگاه سرک میکشید و به تنهایی همه جا رو اکتشاف میکرد و ما من یا عزیز بابایی مجبور بودیم به نوبت از صف مسافرین خارج شیم و دنبال خانم باشیم خلاصه تا بازرسی بشیمو از گیتها رد شیم پوستی در وطن ازما کند تو...
8 ارديبهشت 1393

الی منم حاج خانم میشه

فدای اون نگاه بشم دختملیییییییییی اگه قسمتت بشه مکه میری با این سن کم و حاج خانم بشی از این به بعد میگم حاج الییییییی   دیروز رفتیم واسه الینا جون کارهای گذرنامه رو انجام بدیم رفتیم ازش عکس انداختیم اینم عکست الینا جونم: الینا این روزها اواخر ١٧ ماهگی رو داره پر میکنه ...
24 آذر 1392

بازی هایی که دخملی اختراع کرده

بازی اول: تند تند راه میره و با خنده پشت سرشو نگاه میکنه یعنی بیاین دنبالم تا من فرار کنم بازی دوم: روی نوک پاهاش وای میسته انگار باله میخواد راه بره دستاشم میبره بالا و دور خودش میچرخه اینقدر میچرخه قش می کنه وسط اتاق بعد روی زمین قل میخوره تا به یه جایی برسه که متوقفش کنه بازی سوم: چشمای خوشگلش رو میبنده و شروع میکنه به راه رفتن چند قدم که رفت یواشی چشماشو باز میکنه ببینه کجاست و دوباره با چشمای بسته به راهش ادامه میده بازی چهارم: گلهای فرش که شکل دایره دارن رو تشخیص میده جفت پا میره فقط طرح های دایره دار و لحظه ای مکث میکنه و دوباره دایره بعدی بازی پنجم: بازی های لج درآر :میره به دریچه بخاری دست میزنه و با خنده به ما نگاه میکنه که...
19 آذر 1392

الینا در کیش (مهر 92)

دخی جون!!!! امووووووون از دست تو دخییی... آتیش... پوست مارو همچین خوشگل کندی: توووو فرودگاه آخ آخ آخ خدا رحم میکرد اگه کودکی رو اینور اونور میدیدی بدو بدو برسی بهش اخه دختر تو چرا اینقدر بچه ها رو دوست داری هیچ بچه ای رو من توو فرودگاه به اندازه تو علاقمند به بچه ها ندیده بودم خلاصه مارو توو فرودگاه هم معروف کردی آخ آخ آخ نگم دیگه  هواپیما رو گذاشته بودی رو سرت همه بهمون چپ چپ نگاه میکردن وااااای تو هتل هی الینا تو لابی هتل از لای این میز میرفت اون میز و اون صندلی و از این راه به اون راه و گلای رو میزاهارو به ما تقدیم با عشق میکردی مامان بیچاره هم دنبال دخی آتیشششش که لی لی جون مامان یه جا بمون القصه گویا اونجا هم م...
16 آبان 1392

ببین الینا جونم امروز چی به من گفت؟؟

دخملی قشنگم امروز در جواب سلام من با زبون خوشگلش گفت  شجایه   سیلاااا      دو روزه میگه آب وقتی تشنش میشه میره سمت یخچال در حال نق زدن و تند تند میگه آب آب آب وقتی میگم الینا چشم کجاست میگرده دنبال عروسکاش اونا رو میاره دست میزاره روی چشمشون و کشیده و ناز میگه چش چش چش ابااااااا اباااااااااا: یعنی بابا مامممممم مامممم...: یعنی مامان خخخخخخخ: خاله ، چرخ عم: عمه عمو جیجلشو بخولم عاشقشم میمیلم براش امروز چهارشنبه سوم مهر ٩٢  و من خیلییییییییی خوشحالم   ...
3 مهر 1392